تا مژه بستیم قیامت رسید
مرگ چه خواب سبکی بوده است
«طالب آملی»


اگر هدف زندگی و اخلاق خوشبختی بود
گاوها موجودات خوشبختی هستند
که علوفه تازه می خورند
و دم خود را از خوشحالی تکان می دهند
دموکریتوس

عالم بی خبریِ، طرفه بهشتی بودست
حیف، صد حیف که ما دیر خبردار شدیم
صائب تبریزی

نامه تبریک روز معلم یک دانش آموز و خواسته او از معلمش!
و چه سخت است خواندن این نامه...


هنر معلم
"گرسنه کردن ذهن است"
نه سیر کردن آن
امیل شارتیه

پ.ن:معلم اضیظم، عذ اینکه به ما خاندن و نوشطن عاموخطی، حذار بار اضط ممنوعم.
نزدیک آی تا "من" سراسر "من" شوم.
سهراب سپهری

آدمی به آنچه "نزدیک"تر است از آن "دور"تر است!،حجاب خود را برداشتن دشوارترین"کنش" آدمی در تعالی "خویش" است.خود را درنوردیدن و عبور کردن از لایه های بی خودی و رسیدن به "خود" مهارتی است که در نظام آموزشی و در روش های تربیتی ما از سطح گفتار و شعار فراتر نیامده است.
ما باید در کنار یادگیری های آموزشگاهی و فرآورده های تحصیلی مدرسه ای جای این جایگاه فراموش شده را باز کنیم که دانش آموزان افزون بر توان دانش آموزی،توان "خویشتن یابی" و "منش آموزی" را نیز فرابگیرند.
لوفر دلاشلو در حمله به تعلیم و تربیت معاصر می گوید:((همانگونه که جهان همواره از "درون" در حال "ویرانی" است تا بیرون آن آباد شود،تربیت کنونی نیز همواره آدمی را از"درون" تهی می سازد تا "بیرون" او زینت یابد.))

همه ما قصه های حسنک،تصمیم کبری،دهقان فداکار(ریزعلی خواجوی) را یا در ایام گذشته در کتاب های درسی خوانده ایم؛یا اینکه در مورد آنها چیزهایی شنیده ایم.در اینجا اما مطلبی به طنز (هرچند تلخ)را در تلفیقی از این سه داستان خاطره انگیز با هم می خوانیم.این مطلب را در سایت های متعددی مشاهده کردم اما نمیدانم نویسنده آن کیست.
(ضمنا از قبل بگویم استفاده از عکس ریزعلی خواجوی"دهقان فداکار" در پایان این مطلب هرچند سنخیتی با مطلب طنزی که در اینجا آورده شده ندارد،ولی برای یادآوری خاطره فداکاری این مرد بزرگ که دقیقا عملی را در جهت مخالف با آنچه در این طنز آمده انجام داد،می تواند ادای دینی به این خدمت ارزنده باشد.)
گاو ما ما مي كرد
گوسفند بع بع مي كرد
سگ واق واق مي كرد

شب شده بود اما حسنك به خانه نيامده بود.حسنك مدت هاي زيادي است كه به خانه نمي آيد.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جين و تي شرت هاي تنگ به تن مي كند.او هر روز صبح به جاي غذا دادن به حيوانات جلوي آينه به موهاي خود ژل مي زند.
موهاي حسنك ديگر مثل پشم گوسفند نيست چون او به موهاي خود گلت مي زند.
ديروز
كه حسنك با كبري چت مي كرد ،كبري گفت تصميم بزرگي گرفته است.

كبري تصميم داشت حسنك را رها كند و ديگر با او چت نكند چون او با پتروس چت مي كرد.پتروس هميشه پاي كامپيوترش نشسته بود و چت مي كرد.پتروس ديد كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد مي كرد چون زياد چت كرده بود.او نمي دانست كه سد تا چند لحظه ي ديگر مي شكند.پتروس در حال چت كردن غرق شد.
براي مراسم دفن او كبري تصميم گرفت با قطار به آن سرزمين برود اما كوه روي ريل ريزش كرده بود .ريزعلي ديد كه كوه ريزش كرده اما حوصله نداشت .ريزعلي سردش بود و دلش نمي خواست لباسش را در آورد .ريزعلي چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد .كبري و مسافران قطار مردند.

اما ريزعلي بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل هميشه سوت و كور بود .الان چند سالي است كه كوكب خانم همسر ريزعلي مهمان ناخوانده ندارد او حتي مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ي مهمان ندارد.او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سير كند.
او در خانه تخم مرغ و پنير دارد اما گوشت ندارد
او كلاس بالايي دارد او فاميل هاي پولدار دارد.
او
آخرين بار كه گوشت قرمز خريد چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .اما او از
چوپان دروغگو گله ندارد چون دنياي ما خيلي چوپان دروغگو دارد به همين دليل
است كه ديگر در كتاب هاي دبستان آن داستان هاي قشنگ وجود ندارد.

قطاری که به مقصد خدا میرفت٬ لختی در ايستگاه دنيا توقف کرد و پيامبر رو به جهان کرد و گفت: مقصد ما خداست٬ کيست که با ما سفر کند؟ کيست که رنج و عشق توامان بخواهد؟ کيست که باور کند دنيا ايستگاهی است تنها برای گذشتن؟
.
.
قرنها گذشت اما از بيشمار آدميان جز اندکی بر آن قطار سوار نشدند.
از جهان تا خدا هزار ايستگاه بود.
در هر ايستگاه که قطار میايستاد٬ کسی کم میشد. قطار میگذشت و سبک میشد. زيرا سبکی قانون راه خداست.
قطاری که به مقصد خدا میرفت٬ به ايستگاه بهشت رسيد. پيامبر فرمود: اينجا بهشت است. مسافران بهشتی پياده شوند. اما اينجا ايستگاه آخرين نيست. مسافرانی که پياده شدند٬ بهشتی شدند.
اما اندکی٬ باز هم ماندند٬ قطار دوباره راه افتاد و بهشت جا ماند.
آنگاه خدا رو به مسافرانش کرد و گفت: درود بر شما٬ راز من همين بود. آن که مرا میخواهد٬ در ايستگاه بهشت پياده نخواهد شد.
و آن هنگام که قطار به ايستگاه آخر رسيد٬ ديگر نه قطاری بود و نه مسافری.
نوشته ای از خانم دکتر عرفان نظرآهاری به نقل از سایت مهربانی

سطح چشمها: در یك گروه، معمولا فردی كه سطح دید چشمانش از سایرین بالاتر است رهبر محسوب میگردد. هنگامی كه شما ایستاده باشید و دیگران نشسته قطعا شما را در موضع قدرت قرار میدهد.
مالش چشم: زمانی كه فردی چشمش را با انگشت اشاره مالش می دهد نشانگر فریب و نیرنگ می باشد. از آنجایی كه فرد میخواهد تماس دیداری را قطع كند بهانه ای بدست می آورد كه به این طرف و آن طرف نگاه كند. این حركت غیر ارادی یك افشاگر حسابی است كه فرد دارد دروغ می گوید.
چشم برگرداندن: این معمولا یك علامت مسلم از نیرنگ، گناه و دروغگویی است.
چشمان بسته: هرگاه چشمان یك فرد برای لحظه ای طولانی تر از چشم بر هم زدن متعارف بسته و ابروها نیز برخاسته شود پیام چنین است: "به حرف زدن خود خاتمه بده."
حركت چشم به سمت بالا: این نشانه غضب و عصبانیت است.
نگاه مختصر به اطراف: این ژستی خجالت گونه و عشوه گرانه است. فرد جسورانه خیره میشود در حالیكه سرش را پایین انداخته و به سمت مخالف كج میكند. اشاره بر كمرویی بی باكانه دارد.
نگاه ممتد: این بی تردید یك نشانه تمایل به آشنایی بیشتر است. شخصی كه تماس چشمی برقرار می كند، چشم برگردانده، سپس مجددا به چشمان شما نگاه می كند میگوید: "مایلم با شما بیشتر آشنا شوم"
نگاه خیره شدید: این نشانه خلق تهاجمی، سلطه جویانه و تهدید آمیز است.
چشمك: چشمك یك علامت غرض آلود است. نشانگر آن است كه رمز و رازی میان فردی كه چشمك میزند و فردی كه به او چشمك زده می شود برقرار است.
بالا انداختن همزمان دو ابرو: در میان یك اتاق شلوغ، مفهوم آن كاملا واضح و روشن است: مایلم با شما ملاقات كنم.
بالا انداختن یك ابرو: زمانی كه یك ابرو بالا انداخته میشود در حالی كه ابرو دیگر پایین باقی میماند مفهومش این است: حرف شما را باور نمیكنم.
ابروهای گره خورده: زمانی كه هر دو ابرو به سمت همدیگر كشیده میشود باعث پدید آمدن شیار بین آن دو می شود كه دلالت بر اضطراب، درد، ترس و یا آمیزه ای از این هیجانات دارد.

موثرترین "دخالت" در "تربیت"
"کنارکشیدن"
از صحنه تربیت است!

منبع:امیل شارتیه،کتاب مربیان بزرگ،نوشته ژان شاتو،
ترجمه دکتر غلامحسین شکوهی،انتشارات دانشگاه تهران
اگر اجازه دهیم:
کودکان
براساس طرح های اساسی زیست شناختی خود
زندگی کنند
همه تربیت را دریافته ایم.

"منبع:اریک اریکسون،به نقل از کتاب پیشگامان روان شناسی رشد،
نوشته ویلیام سی کرین،ترجمه فربد فدایی،انتشارات اطلاعات"
در بین عامه مردم باورهای غلطی شکل گرفته که تعدادی از این باورها ناشی از اعتقاد غلظ گذشتگان و تعدادی از آنها ناشی از فقر دانش و میزان همنوائی بالا در میان مردم است که البته این باورهای غلط در زمینههای گوناگون به چشم میخورد و زمینهساز بسیاری از کجاندیشیها و تصمیمهای غلط در زندگی بسیاری از ماست. وقتی عامه مردم درباره همهچیز و خارج از حیطه تخصص خود حکم صادر کنند، بستر بیاعتمادی فراهم میشود. این مقاله درباره تعدادی از این باورهای غلط در ارتباط با روانشناسان توضیح میدهد.

۱) روانشناسان عصبانی نمیشوند!
در باور فوق، ما به کلمه هیچوقت برمیخوریم که یک کلمه مطلق است و این خود اولین گفته منفی درباره این باور است. چون درباره خصایص روانی و هیجانی انسانها هیچ کلمه مطلقی نمیتوانیم استفاده کنیم، چون انسان موجودی بسیار پیچیده، متفکر و انتخابگر است. ضمن اینکه عصبانیت جزو مکانیزمهای متعادلساز روان آدمی است که توسط خداوند در ذهن انسانها به ودیعه نهاده شده است، چراکه اگر همین عصبانیت وجود نداشت انسان بهمثابه دیگ بخاری بود که سوپاپ اطمینان نداشت و بنابراین پس از گذشت چندین ساعت از کار این دیگ بخار، ما شاهد انفجار میبودیم.
و مهمتر از هم اینکه اگر خشم و عصبانیت به هر دلیلی ابراز نشوند خود میتواند زمینهساز کینه، نفرت، دشمنی و انواع و اقسام بیماریهای روانی و جسمانی در آینده شود که به مراتب بدتر از ابراز خشم به وجود آمده در آن موقعیت مشخص است. بنابراین چگونه میتوان انتظار داشت که یک روانشناس که خود به خوبی از عملکرد این فعالیت در ذهن و بدن خویش آگاه است خشم خود را فرو خورد تا به او مهر تأیید روانشناس زبده را بزنند. در حالیکه او قادر است با مکانیزمهای دفاعی پخته و پیشرفته همچون شوخطبعی باور فوق را به این شکل اصلاح کند.
روانشناسان هم مانند همه مردم عصبانی میشوند، اما از شیوههای سالم برای ابراز آن بهره میگیرند.
۲) خودشان دیوانهاند!
این هم یک باور غلط شایع در میان مردم است که به هیچعنوان علمی و منطقی نیست، چراکه اگر ما بخواهیم یک حکم کلی در ارتباط با گروهی از مردم بدهیم نیازمند آنیم که تحقیق علمی در سطحی وسیع انجام دهیم و با انجام روشهای آماری ادعای فوق را اثبات کنیم.
همانطور که یک مکانیک اتومبیل هنگامی که خودرواش در معرض نقص فنی احتمالی قرار دارد زودتر از دیگر افراد مطلع میشود این قاعده در ارتباط با روانشناسان نیز صادق است، چراکه آنان به دلیل آگاهی، از بیماریهای روانی بسیار زودتر به دلیل آگاهی، از بیماریهای روانی بسیار زودتر مطلع شده و به دلیل اطلاع از مشکلات پیش آمده احتمالی بر اثر بیماریهای روانی خیلی زودتر به سمت و سوی درمان و حل مشکل خویش روان میشوند. ما نمیتوانیم بگوئیم چون روانشناسان با بیماران روانی بسیاری درگیرند خود نیز قطعاً از این بیماریها بیبهره نخواهند ماند، به همان دلیل که اشخاصی که در بیمارستانها در بخش مراقبت از بیماران عفونی کار میکنند اگر مراقب خودشان نباشند قطعاً به این بیماریها مبتلا خواهند شد. بنابراین باور فوق را به شکل زیر اصلاح میکنیم:
روانشناسان هم همچون دیگر مردمان اگر مراقب خود نباشند در معرض بیماریهای روانی قرار دارند.
۳) ما خودمان روانشناسیم.
بله این جملهای است که کارل راجرز، یکی از روانشناسان بزرگ و پایهگذار روانشناسی انسانگرا بر آن معتقد بود.
او اعتقاد داشت که هر کس خودش بهترین درمانگر خویش است اما سئوالی که پیش میآید این است، پس چرا همه روزه تعداد کثیری از مردم به کمک و دخالت روانشناسان نیازمند هستند؟
جواب این است: به همان دلیل که همه ما بالقوه میتوانیم به قله دماوند صعود کنیم اما به شرطی که شخصی راهنمائی ما را بهعهده بگیرد، یعنی راه را به ما نشان دهد و تجهیزات لازم را به ما معرفی کند. برای حل مشکلات شخصی هم ما نیاز به کمک یک روانشناس زبده داریم که نه برای ما بلکه با ما حرکت کند تا به حل مشکلاتمان نایل شویم و از همه مهمتر اینکه ذهن انسان از ۳ بخش عمده هشیار، نیمههشیار و ناهشیار تشکیل شده است که اگر ما خیلی توانا باشیم حداکثر به نیمههشیار ذهنمان دسترسی پیدا میکنیم که البته برای حل مشکلات کافی نیست. بنابراین نیازمند کمک کسی هستیم که بتواند به ناهشیار ذهن ما وارد شده و از این انبار متروکه پروندههای دردناک بایگانی شده گذشته را بیرون آورده و از نو رسیدگی کند. بنابراین باور فوق را به شکل زیر اصلاح میکنیم:
هیچکس بیشتر از خود انسان به احوالات خودش آگاه نیست اما بدون کمک یک روانشناس هرگز بدان احوالات دسترسی نخواهد داشت. روانشناسان با یک نگاه میتوانند همهچیز را درباره ما بدانند.
۴) روانشناسان حلال مشکلاتند.
این باور، روانشناسان را به جادوگرانی مبدل میسازد که قادرند فکر ما را بخوانند، که این موضوع به هیچعنوان صحت ندارد، چراکه برای شناختن افراد در روانشناسی روشهای گوناگونی همچون مشاهده تجربی یعنی در نظر داشتن رفتار افراد بدون آنکه خودشان متوجه باشند، مصاحبه با نزدیکان و خویشاوندان، اجرای آزمونهای فرافکنی و در نهایت مصاحبه با خود شخص که از انواع مختلفی برخوردار است، در نظر گرفته میشود. در نهایت میتوان گفت پس از انجام این آزمایشها و آزمونها شاید با احتیاط بتوان گفت از شخص موردنظر نیمرخ روانی بهدست آوردهایم، که باز هم در پارهای از موارد بینقص نخواهد بود. بنابراین باور فوق را به شکل زیر اصلاح میکنیم:
روانشناسان هرگز با یک نگاه نمیتوانند همه چیز را درباره ما بدانند.
۵) نیاز به مشورت ندارند.
این هم یک باور غلط است، چراکه روانشناسان هم مانند آرایشگران قادر به اصلاح سر خویش نیستند، هرچند که آرایشگر قابلی باشند. به این دلیل که مشکلات روانی همیشه صرفنظر از داشتن لایههای منطقی از لایههای هیجانی نیز برخوردارند، بنابراین با توجه به اصل نیروگذاری روانی (یعنی مقدار مشخصی انرژیروانی میتوان در ذهن به فعالیتی خاص صرف شود) وقتی بخشی از نیروهای ذهنی ما در هیجانات ما صرف شده است نمیتوانیم انتظار داشته باشیم که با آگاهی و اشراف کامل دست به حل مسئله بزنیم، بنابراین، نیاز داریم از شخص دیگری که البته رابطه خویشی و دوستی با ما ندارد کمک بگیریم تا او با صددرصد توان به کمک ما برای حل مسائل بیاید. البته این قاعده شامل حال تمام افراد میشود، چه مشاوران و چه روانشناسان. پس باور فوق را به این شکل اصلاح میکنیم:
روانشناسان هم نیاز به مشورت دارند.
۶) روانشناسان دانای کل هستند.
این باور غلط و غیرمنطقی در بین مردم شایع است. البته متأسفانه این به دلیل ضعف حرفه روانشناسی در ایران است که اگر شما به اکثر روانشناسان شاغل در ایران مراجعه کنید قادرند از مشکل شبادراری کودکتان تا لکنت زبان همسرتان، دعاوی خانوادگی، ترس و اضطراب، وسواس و ... همگی آنها را درمان کنند. در صورتیکه در کشورهای پیشرفته شاید هر روانشناس حداکثر در ۲ـ۳ موضوع مرتبط تخصص دارد و داوطلبانه اعلام میکند که فقط قادر به حل مشکلا ترس و اضطراب شماست، نه به اینکه مثلاً مشاوره شغلی و تحصیلی هم انجام دهد. ضمن اینکه در باور فوق زندگی کردن واژهای کلی و مصادیق آن وسیع است، بنابراین باور فوق به شکل زیر اصلاح میشود:
هر روانشناسی قادر به حل بعضی از مشکلات خاص و مشخص مراجعانش است.
۷) سرنوشت را تغییر میدهند.
اینهم یک باور عجیب دیگر که اصلاً نمیتواند درست باشد. بزرگی میگفت: "مراقب افکارت باش چون به حرفهایت بدل میشود. مراقب حرفهایت باش چون به اعمالت تبدیل میشود. مراقب اعمالت باش چون به عادتهایت مبدل میشود. مراقب عادتهایت باش چون به شخصیت تو تبدیل میشود.
مراقب شخصیت خود باش چون به سرنوشت تو تبدیل میشود و مراقب سرشت خویش باش چون به سرنوشت تو تبدیل میشود." فکر میکنم این بزرگ به خوبی حق مطلب را ادا کرده، چراکه تا انسانها خود نخواهند، به هیچ تغییر پایداری در زندگیشان نخواهند رسید. مگر آنکه دست خویش را در دست راهنمائی دلسوز چون یک روانشناس زبده دهند تا او را از کورهراههای زندگی به سر منزل خوشبختی و سعادت رهنمون کند. روانشناسان قادر به پیشگوئی و تغییر سرنوشت نیستند مگر با همکاری و مساعدت خود آنها.
منبع:مجله موفقیت
دختران روستا به شهر فكر مي كنند!
دختران شهر در آرزوي روستا مي ميرند!
مردان كوچك به آسايش مردان بزرگ فكر مي كنند!
مردان بزرگ در آرزوي آرامش مردان كوچك مي ميرند!!
كدامين پل در كجاي جهان شكسته است
كه هيچ كس به خانه اش نمي رسد؟؟

یادداشت یکی از دوستان:"هنگدان"
خیلی جالب بود
من فکر میکنم یکی از دلایل این عدم قناعت انسانها و بینهایت طلبی هستش که همواره میخوان همه چیز رو با هم داشته باشند.هم امکانات شهر رو و هم آرامش روستا رو.شاید یک دلیل دیگه اش از وجود نقص در کار خودمون باشه که نمیتونیم همه ی جوانب زندگی رو کنترل کنیم که به یک سمت بیشتر کشیده میشویم . از سوی دیگر غافل میمانیم.و وقتی با نقص روبرو شدیم دستاوردهای خود رو هم حتی نمیبینیم و فقط به فکر اون کاستی هستیم.
البته یک دلیل دیگه اش هم میتونه غافل موندن انسانها از هدف اصلی افرینش باشه و اینکه این دنیا محل گذره و ...
مطلب خوبی بود دیگه!
موفق باشید
یا علی.
زنی گفت:
جنگ چگونه مقدّس نباشد در حالی که فرزندم را در آن از دست داده ام؟
به زندگی گفتم:
کاش صدای مرگ را بشنوم!
زندگی صدایش را کمی بلندتر کرد و گفت:
تو اکنون صدایش را می شنوی!
اگر از گشودن تمام اسرار دست بکشی،
مشتاق مرگ می شوی
زیرا مرگ، آخرین راز زندگی است.
می توانید برای ورود و ثبت نام کلیک کنید
سلام
می توانید در ادامه مطلب بخوانید.


مهربانی را بياموزيم
موسم نيلوفران در پشت در مانده است
موسم نيلوفران يعنی که باران هست
يعنی يک نفر آبی است
موسم نيلوفران يعنی
يک نفر می آيد از آن سوی دلتنگی
می شود برخاست در باران
دست در دست نجيب مهربانی
می شود در کوچه های شهر جاری شد
می شود با فرصت آيينه ها آميخت
با نگاهی
با نفس های نگاهی
می شود سرشار -
- از رازی بهاری شد



اگر مایل به مطالعه کامل این شعر بسیار زیبای "محمدرضا عبدالملکیان "هستید به ادامه مطلب مراجعه نمایید.
باز باران می بارد.
دوباره کودک می شوم.
یادش به خیر کودکی ها ...مدرسه...کتاب فارسی...و شعر باز باران...
دوباره برای دل خودم این شعر را می خوانم.کاش می شد دوباره کودک شوم.با همان طراوت و شادابی و انرژی سرشار و دنیای نامتناهی رمز و راز...
آخ که دلم دوباره هوایی آن روزگاران شده است.می خوانم:باز باران...

با ترانه،
با گهرهای فراوان
مى خورد بر بام خانه.
من به پشت شيشه تنها
ايستاده
در گذرها،
رودها را اوفتاده.
شاد و خرم
يک دو سه گنجشک پر گو،
باز هر دم
می پرند اين سو و ان سو.
می خورد بر شيشه و در
مشت و سيلی
آسمان امروز ديگر
نيست نيلی.

1- گاهی به تماشای غروب آفتاب بنشینیم.
2 -سعی کنیم بیشتر بخندیم.
3- تلاش کنیم کمتر گله کنیم.
4 - با تلفن کردن به یک دوست قدیمی، او را غافلگیر کنیم.
5 -گاهی هدیههایی که گرفتهایم را بیرون بیاوریم و تماشا کنیم.
6 - بیشتردعا کنیم.
7 -در داخل آسانسور و راه پله و... باآدمها صحبت کنیم.
8- هر از گاهی نفس عمیق بکشیم.
9- هر روز چند آیه از قرآن را تلاوت کنیم و در معنای آن بیندیشیم.
10- قدر این که پایمان نشکسته است را بدانیم.
11- برای کارهایمان برنامهریزی کنیم و آن را طبق برنامه انجام دهیم. (لبته کار مشکلی است!)
12- تماشای گل و گیاه را به چشمان خود هدیه کنیم.
13- گاهی به آسمان نگاه کنیم.

14- با حیوانات و سایر جانداران مهربان باشیم.
15- برای انجام کارهایی که ماهها مانده و انجام نشده در آخر همین هفته برنامهریزی کنیم.
16- بدون آن که مقصد خاصی داشته باشیم پیاده روی کنیم.
17- در جلوی آینه بایستیم و خدا را به خاطر همه چی شکر کنیم.
18- هرگز شوخ طبعی خود را از دست ندهیم.

19- اگر توانستیم گاهی کنار رودخانه بنشینیم و در سکوت به صدای آب گوش کنیم.
20- احترام به اطرافیان را هرگز فراموش نکنیم.
21- گاهی از درخت بالا برویم.
22- احساس خود را در باره زیبایی ها به دیگران بگوییم.
23- گاهی کمی پابرهنه راه برویم!
24- کمتر حرف بزنیم و بیشترگوش کنیم.
25- زیر باران راه برویم.
26- گاهی در حوض یا استخر شنا کنیم.
27- سعی کنیم فقط نشنویم، بلکه به طور فعال گوش کنیم.
28- از هر آنچه که داریم خود و دیگران استفاده کنیم ممکن است فردا دیر باشد.
29- قبل از آن که مجبور به رژیم گرفتن بشویم، ورزش کنیم و مراقب تغذیه خود باشیم.
30- ...











